پنبه تیز و انبه لیز!
(طنز های رضا الهامی) 
قالب وبلاگ
شاعر شدم که باور خود را عوض کنم
سالی سه بار دفتر خود را عوض کنم
شوقی به دل نمانده بگیرم قلم به دست
باید نگاه جوهر خود را عوض کنم!
در بر گرفته پای مرا مین واژه ها
راهی نمانده معبر خود را عوض کنم
دشمن میان جبهه ما پرسه می زند
حالا چگونه سنگر خود را عوض کنم؟
سیاره ای فلک زده هستم در آسمان
باید مدار و محور خود را عوض کنم
پا منبری نمانده به مسجد برای من
یا رب شود که منبر خود را عوض کنم؟
از کرگی ندارد الاغم دمی، به جاست
با بز الاغ ابتر خود را عوض کنم
تیمی پر از ستاره ام اما نمی برم
ماندم چگونه داور خود را عوض کنم!
از داوران چگونه بگیرم من انتقام؟
بگذار تا سماور خود را عوض کنم!
یا اینکه مثل تماشاگران شر
اگزوز تیز خاور خود را عوض کنم
بازیکنی بدون هوادار و بی کسم
باید که لیگ برتر خود را عوض کنم

[ جمعه 17 مرداد1393 ] [ 8 قبل از ظهر ] [ رضا الهامی ]
هر کسی در هرکجا دلواپس است
یا به جا، یا نا به جا دلواپس است
شیر، توی جنگل و ماهی در آب
قوش و قرقی در هوا دلواپس است
طوله سگ،توی سفینه راحت است
می رسد وقتی فضا دلواپس است
چون که اقیانوس ، موجی می شود
توی کشتی ، ناخدا دلواپس است !
آشپز هم توی مهمانی و جشن
بابت طبخ غذا دلواپس است !
مرغ را از بس که ذبحش می کنیم
در عروسی و عزا دلواپس است !
دکتری را می شناسم دائما
بهر بیمار و دوا دلواپس است !
یک معلم بیش تر از والدین
از برای بچه ها دلواپس است !
نرخ سکه چون که ثابت می شود
تاجر ارز و طلا دلواپس است !
توی نعمت آدمی آسوده است
می رسد وقتی بلا دلواپس است
کی به آرامش رسد در زندگی
آن که در حال دعا دلواپس است؟
دل که خالی باشد از یاد خدا
خواه، دارا یا گدا دلواپس است !
گفتگوهای ژنو شد بر ملا
مش غضنفر در خفا دلواپس است !
شد توافق روی میز و صندلی
شیخ ما زیر عبا دلواپس است !
ملت ایران همه مسرور و شاد
مانده ام قبرس چرا دلواپس است !

[ جمعه 2 خرداد1393 ] [ 10 قبل از ظهر ] [ رضا الهامی ]

شد روزپدر،هرکه به اندازه وسعش

یک هدیه دراین روز پراز نور خریده

تا ماهی بسیار، بگیرد پدر از آب

از کیش برایش حسنی تور خریده !

دارد پدر انگار شن و سنگ  مثانه

همشیره ، کمی شیره انگور خریده !

همسایه ما مرد نوازنده  شادی است

بهر پدرش تنبک و تنبور خریده !

دارد پدر دایی من مرغ و کبوتر

دایی دو سه تن ارزن وبلغور خریده

می گفت قلی ، بچه ی قصاب محله :

در روز پدر کنده و ساطور خریده !

فرزند اسی مسخره امسال برایش

یک طبل ودوتاسوت وسه شیپورخریده

صبحانه عسل میخورد ازبسکه غضنفر

آقا پسرش کندوی زنبور خریده !

بهروز که دارد پدری پیر و کهنسال

با بی ادبی رفته و کافور خریده !

دیگرچه بگویم من ازآن نا خلفی که

ابلیس برای پدرش گور خریده !


برچسب‌ها: هدیه روز پدر
[ سه شنبه 23 اردیبهشت1393 ] [ 10 قبل از ظهر ] [ رضا الهامی ]

چو قرقی، در نمایشگاه تهران

نگاهم هر طرف پرواز می کرد

حریف سوژه ها را زیرکانه

چو شیر شرژه بارانداز می کرد

میان غرفه ای دیدم: جوانی

کتاب "عاشقی" را باز می کرد

کنارش دختر دانش پژوهی

چو طاووس قشنگی ناز می کرد!

جوانک اندک اندک با زرنگی

سخن با دخترک آغاز می کرد

چونان روباه مکار و دغلباز

برایش نغمه هایی ساز می کرد

و دختر غرق در احساس شادی

صدایش را شبیه غاز می کرد!

جوانی نیز دیدم همچو بلبل

برای  دختری آواز می کرد

و با تقدیم کیمی شاه توتی

محبت را به او ابراز می کرد

خلاصه در نمایشگاه تهران

بهار عاشقی اعجاز می کرد!

به چشم خویش دیدم عاشقی را

مچ معشوقه ای را گاز می کرد!


برچسب‌ها: عشق و حال در نمایشگاه کتاب تهران
[ سه شنبه 16 اردیبهشت1393 ] [ 11 بعد از ظهر ] [ رضا الهامی ]

مثل طاووسی قشنگ و دل ربا

ظاهرش دل می برد،  اسکانیا

 

بس که سرشاریم از ذوق وهنر

مش رجب هم می خرد، اسکانیا

 

کار صدها قاطر و خر می کند

بس مسافر می برد،  اسکانیا !

 

در کویر و کوه جولان می دهد

مثل اسبی می پرد،  اسکانیا

 

گر و گر از جاده تهران و قم

میشود هر روز  رد،  اسکانیا !

 

گاه مانند گرازی خشمگین

نرده ها را می درد،  اسکانیا

 

گاه وارد می شود توی چمن

همچو گاوی بی خرد،  اسکانیا

 

هر که می بیند تصور می کند

در چمن ها می چرد،  اسکانیا !

 

دائما در کشور زیبای ما

خووووب! بد می آورد،  اسکانیا !

 

روز و شب هرگوشه ای چپ میشود

بس که هی می پنچرد !  اسکانیا

 

توی آتش هم وطن های مرا

چون گلی می پرپرد !  اسکانیا

 

مرحبا بر همت سازنده اش

دسته گل می پرورد:  اسکانیا !    

برچسب‌ها: واژگونی اسکانیا
[ چهارشنبه 10 اردیبهشت1393 ] [ 10 بعد از ظهر ] [ رضا الهامی ]

چونکه باید شاد سازم،قلب صاحبخانه ام را

می کنم تقدیم ایشان، نیمی از ماهانه ام را !

میخورد با طیب خاطر،هرکسی مال ومنالم

وقف خلق الله نمودم ، جیره ی سالانه ام را

در نگاه اهل منزل ، مثل عابر بانک هستم

کرده اند آنها مسخر، کاملن سامانه ام را !

آگهند اهل و عیالم ، از تمام رمزهایم

همسرم با چیره دستی،کرده هک رایانه ام را !

زیر بار غصه و غم، خم شد اندام نحیفم

هیچکس جز مو ندیده، زخمهای شانه ام را

دخترم درخانه مانده،بی جهاز وخواستگارست

مانده ام عقد که سازم ، گوهر دردانه ام را ؟

یک پسر دارم که او هم،مانده تنها کنج خانه

با چه دامادش نمایم، معضل کاشانه ام را ؟

بسکه خوردم غصه وغم،سکته ی ناقص نمودم

پول جراحی ندارم، تا بسازم چانه ام را

توی گندمزار دنیا، کهنه داسی خسته هستم

ساقه ها از من گرفتند، دسته و دندانه ام را

الغرض آقای دولت، من که کوه مشکلاتم

هیچ اشکالی ندارد ! قطع کن یارانه ام را !
برچسب‌ها: انصراف طنز پردازان از دریافت یارانه
[ سه شنبه 26 فروردین1393 ] [ 6 قبل از ظهر ] [ رضا الهامی ]

آمد بهار جان ها ، ای گل پسر  به رقص آ

مثل گوزن و بز  در کوه و کمر  به رقص آ

بیرون شو از اتاقت در باغ گل رها شو

چون غنچه از کف پا ، تا فرق سر  به رقص آ

زشت است مثل مرداب ، بی جنب و جوش بودن

چون سینه ی خلیج  و قلب خزر  به رقص آ

بر ماسه های ساحل رقص صدف قشنگ است

از چابهار و سیریک  تا رودسر  به رقص آ

بیرون شو از لحافت ، بر بال باد بنشین

چون پر در آسمان ها ، بی بال و پر  به رقص آ

جاری شو در طبیعت ، همراه چشمه ساران

تا می رسی به دریا ، ای همسفر  به رقص آ

یک میخ توی دیوار ، سرد است و بی تحرک

برخیز و با حرارت ، همچون فنر  به رقص آ

حالی اگر نداری ، بیمار و نا توانی

در بسترت بغلت و گاهی دمر  به رقص آ

در ابتدا که گفتم : ای گل پسر به رقص آ

در انتها بگویم : ای گل پدر  به رقص آ !

در کوچه و خیابان ، عیب است رقص زن ها

تا می توانی ای زن ، در پشت در  به رقص آ

هر آدمی که هستی ، خوشحال و خنده رو باش

در اوج تنگ دستی ، بی سیم و زر  به رقص آ

هر جا که می نشینی ، هر مسکنی که باشد

در برج و کاخ و پنت هاوس ، یا در کپر  به رقص آ

عید آمد و... خلاصه !  نو شد تمام دنیا

تو هم چو یاس و سوسن ، بی بی قمر  به رقص آ !

-رضا الهامی

[ شنبه 24 اسفند1392 ] [ 10 بعد از ظهر ] [ رضا الهامی ]

بهترین کار بشر خندیدن است

با سپاه غصه ها جنگیدن است

می شود با خنده ، هر دردی دوا

خنده چون شیروعسل نوشیدن است

در هجوم تیرهای پر بلا

خنده مانند زره پوشیدن است

آدم اخمو شبیه چوب خشک

سرنوشتش از درون پوسیدن است!

موریانه در وجودش دائما

در تلاش و کوشش و جنبیدن است

خنده رو اما شبیه یک نهال

پر ز شوق و باور روییدن است

روز و شب در باغ، با ساز نسیم

غرق در تاب و تب رقصیدن است

خنده کن تا می توانی غم مخور

غم نمک بر زخم ها پاشیدن است!

سوژه پیدا کن برای خنده ات

خنده بی سوژه، لولو دیدن است

توی باغ اتفاقات جهان

سوژه چون سیب و گلابی چیدن است!

گر خری دیدی به کردارش بخند

چون که کارش توی گل غلطیدن است!

نیز بر سبک سماور خنده کن

شیوه آن، شیون و جوشیدن است

بنده می خندم به کار عقربه

بس که کارش روز و شب چرخیدن است!

ای بشر تا می توانی خنده کن

خنده همچون بر دهل کوبیدن است

مثل یک کودک همیشه شاد باش

گاه، شادی؛ بستنی لیسیدن است!

گر کدورت از کسی داری به دل

چاره اش خندیدن و بخشیدن است

گر نخندی غده می گیرد دلت

بعد از آن کارت به خود پیچیدن است

گر بخندی می شوی از غده پاک

آخر هر غده ای ترکیدن است!

شعر من دارد به آخر می رسد

این قلم شایسته بوسیدن است!

جای بوسیدن و لیکن خنده کن

بهترین کار جهان خندیدن است


برچسب‌ها: خنده
[ سه شنبه 29 بهمن1392 ] [ 3 بعد از ظهر ] [ رضا الهامی ]
گزینه های روی میز ما:

1- یک خودکار که جوهرش تمام شده است
2- یک استکان چای دم نکشیده ی یک مشت نشان
3- یک قندان که قندهای ریزی در ته اش دارد
4- یک خروار کاغذی که معلوم نیست محتوایشان چیست؟
5- یک جلد کلام الله مجید گرد و خاک گرفته!
6- یک برگ گاهنامه ی " عبرت ها "
7- همه این گزینه های زیبا بر روی یک شیشه ی کثیف قرار دارد!

[ سه شنبه 22 بهمن1392 ] [ 11 قبل از ظهر ] [ رضا الهامی ]
گریزی به طرح سبد کالای دولت و بیان چند نکته:

1- این ازدحام، خوشبختانه حکایت از کمبود مواد غذایی در کشور ندارد !
اما صف هایی که در دولت محمود، بارها ایجاد می شد، حاکی از قحطی و خشکسالی بود!
واقعا در آن دوران، برنج و روغن و مرغ نداشتیم!
2- این صف های پر ازدحام،برای مردم هیچ هزینه ای جز ایستادن و گفت و شنود با هم صفی های عزیز، ندارد!
اما در دولت محمود هم صف می ایستادیم و هم پول می دادیم تا ده کیلو برنج با قیمتی گزاف تحویل بگیریم!
3- این ازدحام، اگر به زعم عده ای بد هم باشد، در هر حال حاصل بی تدبیری محمود است! و از حسن حسن و قبح محمود، چیزی نمی کاهد!
4- مردم فدری در رایگان خواری، و مفت گیری، عجله می کنند! در حالی که تا پایان سال فرصت موجود است!
5- در این هوای برفی چه جایی بهتر از صف؟ تازه مصرف گاز هم کم می شود!
6- در مجموع طرح خوبی است، انشاءالله آثارش را در کاهش تورم خواهید دید
تا کور شود هر آن که نتواند دید!
7- آقایانی که این طرح را بازگشت به دوره کوپنیزم می دانید!
و آن را با زمان جنگ مقایسه می کنید!
وجدانا با گندی که محمود به بار آورده، آیا وضعمان بهتر از دوران جنگ است؟

[ سه شنبه 15 بهمن1392 ] [ 10 قبل از ظهر ] [ رضا الهامی ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

درد دل بسیار و اما حال نیست
آسمان آبی است اما بال نیست
امکانات وب
  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ