X
تبلیغات
پنبه تیز و انبه لیز!

پنبه تیز و انبه لیز!
(طنز های رضا الهامی) 
قالب وبلاگ

چونکه باید شاد سازم،قلب صاحبخانه ام را

می کنم تقدیم ایشان، نیمی از ماهانه ام را !

میخورد با طیب خاطر،هرکسی مال ومنالم

وقف خلق الله نمودم ، جیره ی سالانه ام را

در نگاه اهل منزل ، مثل عابر بانک هستم

کرده اند آنها مسخر، کاملن سامانه ام را !

آگهند اهل و عیالم ، از تمام رمزهایم

همسرم با چیره دستی،کرده هک رایانه ام را !

زیر بار غصه و غم، خم شد اندام نحیفم

هیچکس جز مو ندیده، زخمهای شانه ام را

دخترم درخانه مانده،بی جهاز وخواستگارست

مانده ام عقد که سازم ، گوهر دردانه ام را ؟

یک پسر دارم که او هم،مانده تنها کنج خانه

با چه دامادش نمایم، معضل کاشانه ام را ؟

بسکه خوردم غصه وغم،سکته ی ناقص نمودم

پول جراحی ندارم، تا بسازم چانه ام را

توی گندمزار دنیا، کهنه داسی خسته هستم

ساقه ها از من گرفتند، دسته و دندانه ام را

الغرض آقای دولت، من که کوه مشکلاتم

هیچ اشکالی ندارد ! قطع کن یارانه ام را !
برچسب‌ها: انصراف طنز پردازان از دریافت یارانه
[ سه شنبه 26 فروردین1393 ] [ 6 قبل از ظهر ] [ رضا الهامی ]

آمد بهار جان ها ، ای گل پسر  به رقص آ

مثل گوزن و بز  در کوه و کمر  به رقص آ

بیرون شو از اتاقت در باغ گل رها شو

چون غنچه از کف پا ، تا فرق سر  به رقص آ

زشت است مثل مرداب ، بی جنب و جوش بودن

چون سینه ی خلیج  و قلب خزر  به رقص آ

بر ماسه های ساحل رقص صدف قشنگ است

از چابهار و سیریک  تا رودسر  به رقص آ

بیرون شو از لحافت ، بر بال باد بنشین

چون پر در آسمان ها ، بی بال و پر  به رقص آ

جاری شو در طبیعت ، همراه چشمه ساران

تا می رسی به دریا ، ای همسفر  به رقص آ

یک میخ توی دیوار ، سرد است و بی تحرک

برخیز و با حرارت ، همچون فنر  به رقص آ

حالی اگر نداری ، بیمار و نا توانی

در بسترت بغلت و گاهی دمر  به رقص آ

در ابتدا که گفتم : ای گل پسر به رقص آ

در انتها بگویم : ای گل پدر  به رقص آ !

در کوچه و خیابان ، عیب است رقص زن ها

تا می توانی ای زن ، در پشت در  به رقص آ

هر آدمی که هستی ، خوشحال و خنده رو باش

در اوج تنگ دستی ، بی سیم و زر  به رقص آ

هر جا که می نشینی ، هر مسکنی که باشد

در برج و کاخ و پنت هاوس ، یا در کپر  به رقص آ

عید آمد و... خلاصه !  نو شد تمام دنیا

تو هم چو یاس و سوسن ، بی بی قمر  به رقص آ !

-رضا الهامی

[ شنبه 24 اسفند1392 ] [ 10 بعد از ظهر ] [ رضا الهامی ]

بهترین کار بشر خندیدن است

با سپاه غصه ها جنگیدن است

می شود با خنده ، هر دردی دوا

خنده چون شیروعسل نوشیدن است

در هجوم تیرهای پر بلا

خنده مانند زره پوشیدن است

آدم اخمو شبیه چوب خشک

سرنوشتش از درون پوسیدن است!

موریانه در وجودش دائما

در تلاش و کوشش و جنبیدن است

خنده رو اما شبیه یک نهال

پر ز شوق و باور روییدن است

روز و شب در باغ، با ساز نسیم

غرق در تاب و تب رقصیدن است

خنده کن تا می توانی غم مخور

غم نمک بر زخم ها پاشیدن است!

سوژه پیدا کن برای خنده ات

خنده بی سوژه، لولو دیدن است

توی باغ اتفاقات جهان

سوژه چون سیب و گلابی چیدن است!

گر خری دیدی به کردارش بخند

چون که کارش توی گل غلطیدن است!

نیز بر سبک سماور خنده کن

شیوه آن، شیون و جوشیدن است

بنده می خندم به کار عقربه

بس که کارش روز و شب چرخیدن است!

ای بشر تا می توانی خنده کن

خنده همچون بر دهل کوبیدن است

مثل یک کودک همیشه شاد باش

گاه، شادی؛ بستنی لیسیدن است!

گر کدورت از کسی داری به دل

چاره اش خندیدن و بخشیدن است

گر نخندی غده می گیرد دلت

بعد از آن کارت به خود پیچیدن است

گر بخندی می شوی از غده پاک

آخر هر غده ای ترکیدن است!

شعر من دارد به آخر می رسد

این قلم شایسته بوسیدن است!

جای بوسیدن و لیکن خنده کن

بهترین کار جهان خندیدن است


برچسب‌ها: خنده
[ سه شنبه 29 بهمن1392 ] [ 3 بعد از ظهر ] [ رضا الهامی ]
گزینه های روی میز ما:

1- یک خودکار که جوهرش تمام شده است
2- یک استکان چای دم نکشیده ی یک مشت نشان
3- یک قندان که قندهای ریزی در ته اش دارد
4- یک خروار کاغذی که معلوم نیست محتوایشان چیست؟
5- یک جلد کلام الله مجید گرد و خاک گرفته!
6- یک برگ گاهنامه ی " عبرت ها "
7- همه این گزینه های زیبا بر روی یک شیشه ی کثیف قرار دارد!

[ سه شنبه 22 بهمن1392 ] [ 11 قبل از ظهر ] [ رضا الهامی ]
گریزی به طرح سبد کالای دولت و بیان چند نکته:

1- این ازدحام، خوشبختانه حکایت از کمبود مواد غذایی در کشور ندارد !
اما صف هایی که در دولت محمود، بارها ایجاد می شد، حاکی از قحطی و خشکسالی بود!
واقعا در آن دوران، برنج و روغن و مرغ نداشتیم!
2- این صف های پر ازدحام،برای مردم هیچ هزینه ای جز ایستادن و گفت و شنود با هم صفی های عزیز، ندارد!
اما در دولت محمود هم صف می ایستادیم و هم پول می دادیم تا ده کیلو برنج با قیمتی گزاف تحویل بگیریم!
3- این ازدحام، اگر به زعم عده ای بد هم باشد، در هر حال حاصل بی تدبیری محمود است! و از حسن حسن و قبح محمود، چیزی نمی کاهد!
4- مردم فدری در رایگان خواری، و مفت گیری، عجله می کنند! در حالی که تا پایان سال فرصت موجود است!
5- در این هوای برفی چه جایی بهتر از صف؟ تازه مصرف گاز هم کم می شود!
6- در مجموع طرح خوبی است، انشاءالله آثارش را در کاهش تورم خواهید دید
تا کور شود هر آن که نتواند دید!
7- آقایانی که این طرح را بازگشت به دوره کوپنیزم می دانید!
و آن را با زمان جنگ مقایسه می کنید!
وجدانا با گندی که محمود به بار آورده، آیا وضعمان بهتر از دوران جنگ است؟

[ سه شنبه 15 بهمن1392 ] [ 10 قبل از ظهر ] [ رضا الهامی ]

چون که جای قاطر و اسب و شتر

می شود وقتی که حامل ، کامیون

می برد جای صد و ده تا الاغ

سنگ و چوب و ماسه و گل ، کامیون

می رود در گل فرو، مانند خر

می کند وقتی که دل دل ، کامیون!

در سراشیبی که ترمز می برد

چون گرازی می شود ول ، کامیون

آدمی را زیر پا ، له می کند

همچو  یک کفتار قاتل ، کامیون!

راه خود را مثل خر، گم می کند

گر شود یک لحظه غافل ، کامیون

هر طرف روی سر ما می شود

چون بلا یکباره نازل ، کامیون

بالاخص در نیمه شب ، هنگام خواب

می شود مهمان منزل ، کامیون!

ای خدا رحمی نما ، تا کی شود

هرکجا نقل محافل ، کامیون؟

منقرض کن نسلش از روی زمین

تا شود نابود و زایل ، کامیون !


برچسب‌ها: کامیون های قاتل
[ جمعه 11 بهمن1392 ] [ 10 بعد از ظهر ] [ رضا الهامی ]

بر لب پیر و جوان ، آتش نشان

گشته جاری ناگهان ، آتش نشان !

می رود از یاد ما ( زنجانی ) و

می شود ورد زبان ، آتش نشان

می رسد آوازه اش تا لندن و ...

بمبئی و دالیان ، آتش نشان !

ناجی جان خلایق بوده است

بالاخص جان زنان ، آتش نشان

نردبان آهنینش می رسد

تا به بام کهکشان ، آتش نشان !

در مصاف شعله های آتشین

هست چون شیر ژیان ، آتش نشان

در محل حادثه حاضر شود

بی درنگ و بی امان ، آتش نشان

آب می پاشد بر آتش با شیلنگ

از زمین و آسمان ، آتش نشان !

می خرد خوف و خطرها را به جان

نیست همچون روبهان ، آتش نشان

گرچه تا حالا به هر جا بوده است

غالبا آتش نشان ، آتش نشان !

توی ( جمهوری ) و لیکن می شود

ناگهان آتش فشان ، آتش نشان !
برچسب‌ها: آتش سوزس خیابان جمهوری
[ یکشنبه 6 بهمن1392 ] [ 10 بعد از ظهر ] [ رضا الهامی ]

در تلکس خبر گزاری ها

صدر اخبار سعید مرتضوی

از زمین و هوا سرازیر است

مثل رگبار سعید مرتضوی!

شهرتش رسیده حتی تا

ناف داکار سعید مرتضوی

توی کیهان و پرتو و صبح و

قدس و ابرار سعید مرتضوی!

به! چه بازیگر هنرمندی است

همچو گلزار سعید مرتضوی

دور خود همیشه می چرخد

مثل پرگار سعید مرتضوی!

بین صدها نگاه خواب آلود

خواب و بیدار سعید مرتضوی

در نگاه عده ای همچون

شاه قاجار سعید مرتضوی

چون به پا کرده توی کهریزک

کشت و کشتار سعید مرتضوی!

پیش چشم عده ای اما

عین عمار سعید مرتضوی

دیگران همه یزید و شمر

همچو مختار سعید مرتضوی!

نور چشمان حضرت محمود

یاس بی خار سعید مرتضوی

می دهد به هر که می خواهد

حال بسیار سعید مرتضوی

سکه می بارد از سر و رویش

گنج پر بار سعید مرتضوی

می زند بر دهان عده ای با پول

مهر و افسار سعید مرتضوی

قاضی رشوه ده به این و آن

کوه ایثار سعید مرتضوی

در خیالش فراتر از قانون

غرق پندار سعید مرتضوی

پند و عبرت نگیرد از دنیا

میخ دیوار سعید مرتضوی

می کند تمام جرمش را

رد و انکار سعید مرتضوی

شد در این آخر عمری

رأس اشرار سعید مرتضوی

می کند با حقایق موجود

جنگ و پیکار سعید مرتضوی

شعر من تمام شد زیرا

هست کشدار سعید مرتضوی!
برچسب‌ها: سعید مرتضوی کیست
[ شنبه 14 دی1392 ] [ 10 بعد از ظهر ] [ رضا الهامی ]
گفت: فرم اهدای عضو را امضا کرده ای؟
گفتم: چرا باید امضا کنم؟ کلن یعنی چی؟ حالا این فرم چی هست؟ا
گفت: اگه روزی ، انشاء الله مرگ مغزی شدی...!
گفتم: ... یعنی آرزو داری مرگ مغزی بشم، نامرد بی وجدان تروریست؟
گفت: آره اگه مرگ مغزی شدی اعضا و جوارحت به نیازمندان می رسد!
گفتم: یعنی چطوری؟ یعنی نیازمندان اعضای من و می خورند؟
گفت: نه بابا هههههههههههههههههههههه مردم ازخنده!
گفتم: رو آب بخندی یعنی جوارحم را می فروشند؟
گفت: ببین! یعنی اگه مرگ مغزی شدی، کلیه ات مثلا به کسی که کلیه نداره اهدا میشه!
گفتم: آهان قلبم به کی میرسه؟
گفت: به کسی که مشکل قلبی داره!
گفتم: قرنیه ام، کبدم، ریه ام ، مغز استخوانم و... به کی میرسه؟
گفت: به نیازمند!
گفتم: از من چیزی هم برای دفن باقی می ماند؟ فاتحه مرا که می خوانند؟
گفت: آره بابا گوشت های بدنت می ماند به علاوه زبانت! که آن را هم مورچه ها می خورند انشاءالله!
گفتم: هههههههههههههههه مردم از خنده!
گفت: چرا می خندی؟
گفتم: خوب به جای اینکه این همه ببافی تا مخم و بزنی که فرم و امضا کنم بیا یه کاری کن!
گفت: چکاری؟
گفتم: وقتی مرگ مغزی شدم، یک مرده قطعی پیدا کن و مغزش و اگه سالمه تخلیه کن و به من پیوند بزن!
گفت: شیطون!
گفتم: ابلیس

[ چهارشنبه 11 دی1392 ] [ 7 قبل از ظهر ] [ رضا الهامی ]

قزوه:
بحث عوض کردن زنان و خانه هایشان را ناخواسته و از سر ناراحتی بر زبان راندم. من این تکه از سخنم را پس می گیرم!
-پاسخ:
آقای قزوه عزیز، گوش های انسان ها، دریچه ای بر قلک دل آن هاست و حر ف های ما همچون اسکناس یا سکه هایی هستند که به راحتی و بی هیچ زحمتی،وارد این قلک می شوند!
یقینا می دانید که در آوردن این اسکناس ها و سکه ها ، چندان که فکر می کنید کار آسانی نیست و حتی لازم است برای پس گرفتن آنها قلک را چون کودکان بازیگوش،بشکنید!
گیریم حرف شما طلاست ولی چه کنیم که دوستانتان را رنجاندید و...
و متاسفانه پس گرفتن آن ممکن نیست!
خوراک بوقهای تبلیغاتی بیگانگان را فراهم کردید و بسان سلف نا صالح خویش، زبان به تهمت و افترا و دروغ گشودید!
شاعر شدن آسان است و امروز هر ننه قمری هم قدرت سرودن شعر را دارد
آنچه مهم است آدم شدن است!


برچسب‌ها: پاسخ به علیرضا قزوه, خانه شاعران
[ جمعه 6 دی1392 ] [ 9 بعد از ظهر ] [ رضا الهامی ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

درد دل بسیار و اما حال نیست
آسمان آبی است اما بال نیست
امکانات وب
  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ